اهای تویی که اومدی خواستگاریش نیومده عزیز شدی من 4 سال زندگیمو پاش گذاشتم...
دِ اخه لامصب اون همه زندگیه منه ..
من از ایندم زدم از فرصت ملی پوش بودنم زدم ..
من سه ساله شب و روز ندارم قد موهای سرش واسش اشک ریختم ..
سه ساله حسرت یه عزیز مونده رو دلم .. حالا قراره نگاهاش واسه تو باشه ؟
نه دیگه اونو میخوام و نه حتی میخوام فراموشش کنم فقط راضی به مرگم ..
پ ن : از سر شبم ذره ذره دارم میمیرم و باز زنده میشم :(
برچسب:
نویسنده: آوا جعفرینژاد